لوگو
تاریخ: 1397/08/30    
پيوند در نقطه جدايي پيوند در نقطه جدايي
اينجا همه چيز ساده است، يك جلد قرآن كريم، آيينه و شمعدان، يك شاخه نبات، 3 شاخه گل رز، سبزه گندم، جام عسل، نان و پنير، كاسه ي آب و مقداري نمك و حنا و البته براي پذيرايي، ميوه، شيريني و آجيل مشگل گشا هم آورده اند.

اينها تداركات يك سفره عقد ساده و صميمانه است، مهمان هاي زيادي هم براي مراسم نيامده اند، عروس به اتفاق مادر و 2 برادرش آمده است. مادر، خواهر و برادر داماد هم او را همراهي كرده اند. عروس و داماد باهم دخترخاله، پسرخاله اند. در اين هواي سرد، گرماي خانواده را به خوبي مي توان حس كرد.

عروس با تشريفات خاصي نيامده، كت و دامن آبي ساده اي به تن دارد با يك چادر سفيد گلدار. داماد هم كت و شلوار مشكي با پيراهن سفيد بر تن دارد.

هواي سرد پاييزي با مه غليط در هم تنيده شده، فضايي عاشقانه ايجاد كرده اس.، عروس و داماد در آيينه، مخفيانه يكديگر را نگاه نمي كنند، بلكه مستقيم به چشمان يكديگر زل زده اند تا عمق دوست داشتن همديگر را لمس كنند.

اين مراسم يك تفاوت عمده با مراسم ديگران دارد، عروس به جاي جشن تجملاتي، درخواست كرده تا مراسم را بر سر مزار پدرش در آرامستان باغ رضوان برگزار كند تا به پدر بگويد هميشه و در همه حال او را فراموش نكرده و دوست دارد بزرگترين اتفاق زندگي اش را در كنار او جشن بگيرد.

شايد در ابتدا برخي با اكراه به اين موضوع بنگرند كه آرامستان چه جاي ازدواج است! اما وقتي دقيق تر مي نگري مي بيني كه آنها مي خواهند با ازدواج خود به ديگران بگويند حتي در نقطه اي كه به نام دنياي مردگان است، باز هم مي شود زندگي و اميد را جاري ساخت و شايد دليل ديگر آنها براي ازدواج در آرامستان اين است كه همواره به ياد داشته باشند، فرصت كم است بايد عاشقانه زندگي كنند.

روابط عمومي آرامستان باغ رضوان مزار پدر عروس را براي برپايي جشن محيا كرده است، چند فرش در اطراف مزار پهن شده و صندلي ها را بر روي فرش ها قرار مي دهند، روميزي هاي قلمكار بر روي ميزها انداخته مي شود، همه با هم همكاري مي كنند و سفره ي عقد با كمترين امكانات چيده مان مي شود.

عاقد در محل حضور مي يابد، بالاي سر عروس و داماد قند مي سابند، عروس قرآن مي خواند، مادر عروس و داماد زير لب دعا مي كنند، عروس با اجازه از محضر پدر مرحومش، بله را مي گويد، نگاهي به فضاي باغ رضوان مي اندازم، سپس به سفره عقد، و پس از آن نگاهم به سمت عروس و داماد جذب مي شود. آن ها شش گوشه ي حواسشان به دنياي رويايي است كه قرار است براي يكديگر بسازند، چقدر همه چيز ساده و صميمانه و به دور از هياهوي دنياي امروز است.

با يك حلقه طلا، زندگي مشتركشان آغاز مي شود، هميشه موافقيم كه ازدواج ها ساده برگزار شود ولي وقتي نوبت به خودمان مي رسد، از هيچ چيز حاضر نيستيم بگذريم و مي خواهيم همه چيز با تشريفات كامل برگزار شود.

دوباره نگاهي به عروس و داماد مي اندازم، يك لحظه به دنياي آن دو حسرت مي خورم، در آغاز زندگي هيچ استرسي ندارند، گويي عروس در كنار مزار پدر، خيالش راحت است كه پدر را به جشن خود دعوت كرده، استرس آرايشگاه و آتليه و پذيرايي از مهمان هاي بيشمار را ندارد، داماد هم خيالش آسوده است كه همسفري را براي مسير پر فراز و نشيب زندگي انتخاب كرده است كه تعلقي به ماديات ندارد و با تمام كم و كاستي هاي زندگي، پا به پاي او عشق مي ورزد.

اين زوج به يكديگر محرم مي شوند، عسل بر دهان يكديگر مي گذارند تا شيريني پيوندشان تكميل شود، حلقه ها را بر دست مي كنند، تا با هربار نگاه به آن، عهد و پيمانشان را فراموش نكنند و با پذيرايي از مهمان ها مراسم كوچك و ساده ي آن ها تمام مي شود و در نهايت ما مي مانيم و يك دنيا سؤال از خودمان!

 
اصفهان ، کیلومتر 5جاده اصفهان - نایین ، سازمان آرامستان های شهرداری اصفهان
:آدرس


 031-35723030  :تلفـن

 

.تمامی حقوق متعلق به این سایت برای روابط عمومی شهرداری اصفهان محفوظ است